خرید بک لینک
من فکر میکنم همه ی قبرستان های عالم باید دو قسمت داشته باشند، یک قسمت که گرد مرگ را پاشیده اند روی سنگ هایش و قسمت دیگری که هنوز زندگی در آن جریان دارد... *** روی سنگ خانه ات که آب میریختم، آب آرام آرام راه میگرفت سمت پُر کردنِ کلمه های گود و عمیق... قشنگ می نشست به دلِ کلمه ی قرمزِ قبل از اسم ات.

برچسب: نویسنده: سارا رحمانی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 2:23

صدای گنجشک های بیدارِ هفت صبح، صدای زندگی ست... صدایی که ثابت میکند هیچ چیز به اندازه ای که آدم فکر میکند مهم نیست و دنیا با ما و بی ما به راهش ادامه میدهد... فردا صبح هم دوباره سروصدای گنجشک ها، حیاط را پُر میکند و روز از نو... بی خوابی افتاده به جان چشم هایم! احتمالاً بعدها بتوان در دسته ای از

برچسب: نویسنده: سارا رحمانی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 2:23

شب بود... از همان شب های شرجی خلیج فارس، که هیچ مهتابی روشنش نمیکرد... دریا در رفت وآمد بود، وقتی برمیگشت موج هایش را میکوبید به تخته سنگ های صبور ساحل....قرار نبود آرام بگیرد... مثل من... همان شب بود که فکرکردم به "همه ی چیزهایی که جایشان خالی ست" و دست از تلاطم نمیکشند... حالا چندسالی گذشته،

برچسب: نویسنده: سارا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 22:56

دیوارهای آجری قشنگی، حرم ات را بغل کرده است، از باب الساعه که وارد شوی، میتوانی چشم هایت را میخکوب کنی به ساعت بالای در، و حرم و گنبد و ایوان طلا را یکجا در آن ببینی... میتوانی نفس بکشی در شهری که هرچه بخواهی، بابا دستِ رد به سینه ات نمیزند... از هوسِ یک ظرف قیمه نجفی گرفته، تا آرزوهای دور و دراز

برچسب: نویسنده: سارا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 22:56

"یاشمس الشموس"

خیـ ـال کن
که
غـ ـزالــ ام
بیا
و ضامن
مــن
شو...

•••

پاییز فصل من است...

فصل انار بود

که آمدم

"""

حالا که ترک خورده انارم چه بگویم؟ ...

برچسب: نویسنده: سارا رحمانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 18:56

صفحه بندی